آسمون دوم من
اينجا آسمون دوم يه ستاره ست
۱: به به... امروز چه روز خوبيه نه؟ بله... فكر كرديد اين همه اتفاق بي خوديه...؟!! امروز توووووووووووووولد منه ۲۸ فروردين ۸۷ هم اومد... و من... هنوز باورم نمي شه يك سال ديگه هم گذشت...!! ۲: يك ساعت ديگه كلاس زبان دارم-هيچ كاري نكردم.فردا كلاس پيانو دارم-هيچ كاري نكردم... به به... ۱:آره، من زنده ام! ۲: سال نو مبارک دوستای گُلم ۳: سال تحویل رو گیلان بودیم.یه اکیپ حدود ۲۵ نفره، یه ویلای خصوصی توی لاهیجان... ویلایی که ما توش بودیم، بالای یه تپه بود.چشم انداز فوق العاده ای داشت... همه جا سبز ِسبز ِ سبز... آرامشی که اونجا داشت دقیقا همون چیزی بود که من می خواستم... برای فکر کردن. فقط صدای مرغ و خروس و گاو و گوسفند خونه های روستایی، گه گاهی زمزمه پرندگانی که انگار بهاری هم برای اونها اومده بود... کار من هم نشستن توی ایوون حیاط خلوت، خیره شدن به نور ماه و فکر کردن بود... گه گاهی هم نگاهی به دیوان حافظ... و گاهی هم دستی به قلم برای ثبت دل نوشته هایی که... آسمون شب های مهتابی لاهیجان از زیبایی بی نظیره... غرق در ستاره هایی که سوسو می زنند و می سوزند... درست مثل ستاره ای که تموم اون شب ها با سوختنشون سوخت و... هوا هم خیلی خوب بود...هرچند بعضی شب ها سرد می شد خلاصه که همه چیز دست به دست هم داده بود، تا شرایط همونی بشه که من می خوام، بلکه بشینم فکر کنم و یه کم آدم شم این ویلا، مال یکی از دوستان خانوادگی ما بود. حدود ۱۴۰۰۰ متر( البته خوشبختانه مدتی که ما اونجا بودیم این ۴ تا سگ بسته بودند. هرچند به صورت فوق العاده جالبی کتی جان(سگ ماده ای که همون روزها بچه هاش رو به دنیا می اورد) خودش رو باز کرد و...! ما شب ۲۹اسفند رسیدیم لاهیجان.تصور کنید وارد ویلایی تاریک که معلوم نیست آخرش کجاست(!!) بشید و سگ های عزیز با زوزه ها و پارس های مکررشون به شما خوش آمد بگن...!! تمامی جوارح بدنم تا صبح می لرزید ولی از فردا صبح که اوضاع کمی معمولی تر شده بود کلی با دوستان عزیز سگ، رفیق شدیم حاشیه۱: می دونید که... خُلم مرداب انزلی و ساحل چخماقه(امیدوارم املای ضعیفی نداشته باشم خلاصه که روزهای خیلی خوبی بود.به همچین آرامشی احتیاج داشتم... جای شما خالی حاشیه۲: با استاد حرف زدم... خیلی جالبه. احساس من بی خود نبود... ما واقعا به هم نزدیکیم... زندگی من، چهار سالِ گذشته ی زندگی استاده... استاد عزیزم، عادت چیز فوق العاده مزخرفیه.این رو با تمام وجودم احساس کردم... اما کاش(و فقط کاش) می دانستی چگونه باید به من بیاموزی باورت را که "هیچ چیز تکراری نیست..." کمکم کن...! حاشیه ۳: همراه عزیزم، لب ساحل خیلی به یادت بودم... چادگون رو یادته...؟؟!!!( ۴: بعد از اینکه از شمال برگشتیم دو سه روزی تهران خونه ی خاله م( حاشیه ۴: "دختر پرتقالی " نوشته ی یوستین گاودرو(خالق شاهکار "دنیای سوفی") رو خوندید...؟ حدود ۱۲۰ صفحه رو یک شبه خوندم- ۳۰ صفحه ی آخر رو فقط داشتم اشک می ریختم... از دست ندید! کتاب جالبی بود... به خوندنش می ارزه در ضمن- اگه به داستان های عرفانی علاقه مندید،"گُل های معرفت" اثر "امانوئل اشمیت" رو فراموش نکنید خلاصه که کلی کتاب نخونده ی جدید تلنبار کردم برای تابستون حاشیه ۵: وای چه قدر اتفاق افتاده این مدت!! ۵: در کل ایام عید به شدددددددددت از نظر علمی فعال بودم.فقط صورت ۸۵ سوال ریاضی و ۴۰ سوال فیزیک رو نوشتم ۶: "یکی از بچه های پیش دانشگاهی مدرسه..."س"... خودکشی کرده..." وقتی بچه ها اینو گفتند تا حدود نیم ساعت بعد نمی فهمیدم چه اتفاقی داره می افته... داغون شدم... تصور وضعیت دوستان و خانواده ش-حتی هم کلاسی هاش، هم کلاسی هایی که قراره سر جلسه کنکور بشینند- برام غیر قابل تحمله... هیچی نمی گم.فقط می خوام بدونم چرا...؟؟ چرا... چرا...؟؟ قرار بود "س" مثل بقیه بچه های پیش دانشگاهی مدرسه مون، امسال سر جلسه کنکور بشینه و... من "س" رو نمی شناختم. هنوز هم نمی شناسم. فقط حالم خیلی گرفته ست... خیلی زیاد. نمی خوام قضاوتی هم بکنم چون نه از شرایط روحی و جسمی ش اطلاعات کاملی داشتم و نه می شناختمش... فقط حالم گرفته ست... حیلی زیاد.حال همه گرفته شد... "س" عزیز،فقط برات آرزوی آرامش می کنم...روحت شاد. من هنوز هم باورم نمی شه همچین اتفاقی افتاده... هنوز هم باور نمی کنم... باور نمی کنم... نمی دونم نفر بعدی که قراره در موردش همچین خبری پخش بشه، کیه... خدایا... من تحملشو ندارم... این راهش نیست... باور کن دوست من... باور کن. ۷: مهمونی تولد امسالم رو هم دادم... خوب بود. جاتون خالی حاشیه۶: خلاصه که تموم اون روزها گذشت و مدرسه ها شروع شد. ما موندیم و کلی جزوه و کتاب روی هم تلنبار شده ۸: نتایج مسابقه های فرهنگی ادبی رو اعلام کردند.چند تا داستان شبه عرفانی( حاشیه ۷: انشای نماز رو هم که گفته بودم... نه؟! اول ناحیه و رفت برای مرحله استانی ۹: امروز امتحان فیزیک داشتیم.خونده بودم اما گند زدم!!! ۱۰: حالم خوب نیست... خوب نیستم مسافر... خوش باشید... ۱: سال نو مبارک ۲: من زنده م!فقط یه کم فعلا سرم شلوغه... ۳: امیدوارم خوب باشید 4: To the World You might be ONE PERSON;
وااااااااااااااااااي نگاه كنيد هوا چه قدر خوبه... تازه آسمون هم خيلي خوشكله.. بلبل ها هم دارن قارقار مي كنند...![]()
گل ها هم شكوفه كردند.تازه درخت ها هم ميوه دادن![]()
...
نه خير... بايد كلي خدا رو شكر كنيد كه...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و واقعا پانزده سالگی تموم شد...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...امیدوارم سال فوق العاده خوبی داشته باشید
.
اما خوب طبیعی بود... با عیدایی که ما از شمال دیده بودیم کلی بارونی و پالتو و ... برداشته بودیم
...
.البته فکر کردم، اما در مورد نتیجه ش مطمئن نیستم![]()
!![]()
) پوشیده از مزرعه چای. خودشون ایران نیستند، اون منطقه هم امنیت چندانی نداره(خصوصا در مورد ویلایی با همچین مساحتی
).به خاطر همین همیشه ۴ تا سگ نسبتا وحشی(تا آرواره هاشونو نبینید مفهوم وحشی رو درک نخواهید کرد...![]()
) توی باغ ول هستنتد... به به... بدین معنا که اگر روزی جناب دزد قصد کردند سرکی به ویلا بزنند تیکه پاره خواهند شد...![]()
![]()
.
."زنگالو" اسم یکی دیگه از اونایی بود که دندان های نیش فوق العاده زیبایی داشت(
)، اما اونقدر با هم دوست شدیم که روز آخر داشت گریه م می گرفت که دیگه نمی بینمش...!!![]()
![]()
![]()
!
) رو هم دیدیم. عالی بود... من عاشق دریام... دیگه نمی خواستم برگردم
! دو تا روستای شبه شهر(!) جنگلی اطراف لاهیجان - سیاهگل و دیلمان- هم که دیگه...! هم جا سبز بود... واااااااای!
.![]()
)
چشمای بارونی من تشنه ی برق نگاته... کوچه پس کوچه ی ذهنم محتاج صدای پاته...![]()
![]()
) بودیم. یه روز هم من رفتم شهر کتاب. واااااااااااااااااااای!! کلی کتاب تووووپ گرفتم![]()
!![]()
.خیلی جالبه.![]()
...!![]()
![]()
...!!![]()
![]()
![]()
.هرچند حدودا دو هفته زود بود اما می خواستم قبل از اینکه دوباره مشغول درسها و... بشیم بگیرم... خصوصا اینکه به یه کم تحول احتیاج داشتم و حوصله م بدجوری سر رفته بود...![]()
۱۵ فروردین مهمونی دادیم اما چند روز دیگه تولدمه
.
.![]()
. جالب تر اینکه یک ماه دیگه امتحانات پایانیه...!!!![]()
!!)برای مسابقه داستان نویسی داده بودم.سال اولیه که داستان می نویسم. رتبه دوم ناحیه![]()
!!!![]()
.
!
![]()
![]()
![]()
![]()
But: to One person YOU might be the World...
| Design By : Night Skin |


