تبليغاتX
آسمون دوم من


آسمون دوم من

اينجا آسمون دوم يه ستاره ست

سلام.

۱: روز پدر مبااااااااااااااااااااااااااااااااارک (در واقع شب روز پدر مبارک)

۲:روز پدر مبااااااااااااااااااااااااااااااااارک!!!!

۳: بازم روز پدر مبااااااااااااااااااااااااااااااااارک!!!!!!!

۴:یادته می گفتی حس خاصی نسبت به حضرت علی داری...

۵: ...!!

۶: این سه روز... بچه ها... قاصدک هارو یادتون نره.

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 20:32 توسط ستاره| |

سلام.

۱: من دوباره آپ کردم!

۲: اما آپ این دفعه فرق می کنه...!

۳: می دونید امشب چه شبیه...؟؟

شب اولین جمعه ی ماه رجب... لیله الرقائب... شب آرزوها...!!

اصلاحیه ی پست قبل(!!!؟): من فکر می کردم اولین شب ماه رجب شب آرزوهاست...

پس با این حساب می تونید حدس بزنید چه حسی دارشتم وقتی فهمیدم دقیقا همین امشب شب آرزوهاست...!

۴: دوسال گذشت...

دو سال پیش یه همچین دقیقه هایی قاصدک توی بهشتی بود که در اون متولد شد...

دو سال پیش یه همچین ثانیه هایی قاصدک همراهی رو شناخت که اونم یه بهانه بود...

دو سال پیش...

۵: خدای عزیزم...

هر آرزویی بود در دلم برایت نوشتم...

همه ی آرزوهایی را که هیچ ِ شان مال من است...!

هر چند نهایت آرزوهایم را خوب می دانی... نهایت آرزوهای یک قاصدک!

۶: عشق حقیقی، پرواز، معرفت، آرامش(و باز هم آرامش) سلامتی، موفقیت، شادی...

هر آنچه در این بازی، نیک و زیباست، آرزو می کنم برایت... برای تو! تویی که قاصدک فرداهایی...

۷: خدایا... همه ی آرزوهای هر کسی که آرزویی در دل دارد- نیکش را - به دستش بسپار...

و بگذار قاصدکانت بفهمند که اجابت آرزو، همه چیز نیست...!

۸: خدایا... تنها بگذار بیاموزم که بگذارم و بگذرم... بگذار بیاموزم...

بیاموزم که بگذارم وبگذرم...

تنهایم مگذار .همین! تنهایم مگذار...

۹: بچه ها...! آرزوهای همه تون انشالله بر آورده بشه...

"آرزوهای هر آن که آرزویی دارد...!"

قابل نیستم برای دعایی ازبرای اجابت آرزوهایت... ببخش

حاشیه ۱: این پست حاشیه نداره!

حاشیه ۲(!): برای نظر دادن لطفا به پست قبلی مراجعه کنید

حاشیه ۳(!!): یه نگاهی به زمان بروز این پست بندازید...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 3:44 توسط ستاره|

سلام!

۱: من خوبم، شما چه طورید؟! ببخشید که یه مدت نبودم. راستش حوصله ی نوشتن نداشتم...!

۲: وااااااااااااااااای... من و همراه عزیزم() بعد از کلی وقت همو دیدیم...

حاشیه۱: چشمات... تمام وجود من توی چشمات خلاصه می شه...

حاشیه۲: ستاره ت گردنمه... همیشه...وااااااای!!

حاشیه۳: اگه تو باشی پیش من، سوته دلای دربه در، دوباره خورشید(...) می کشن، رو این شبای بی سحر... سحر میاد شب سر می شه درای بسته وا می شه... بهار میاد تو باغمون، برکه ی من دریا می شه...

منو ببر منو ببر، بریم یه جای بی خطر، یه جا که از تو بشنوم، بگی برام گریه بخر...

حاشیه۴:خودت می دونی...!!

حاشیه۵: "اتفاق" رو یادت میآد...؟!

حاشیه ۶:اینحوری نکن دیگه... نمی تونم بغض صدات و اشک چشمات رو فراموش کنم... من هستم... باور  کن...

۳: تابستون هم بدک نیست! کلاس یک شنبه سه شنبه هام رو دوباره کنسل کردم(!) ، و در نتیجه فقط هم یک شنبه سه شنبه ها خونه م- البته فعلا! چون قراره روزهای فرد باشگاه تمرین بسکتبال باشه!!

حاشیه۵ : این خصوصیت بارز تابستونه آره...؟؟! آخه من قبل از تابستون کلی برای خودم خیال می بافتم(!) که بذار تابستون بشه، به این قضیه فکر می کنم... این کتابو می خونم... با فلانی قرار می ذارم.. می رم فلانی رو می بینم... به فلانی زنگ می زنم... فلان کارو می کنم...!!!!
وااااااااااااااااااای! اما حالا شدم مثل ماست... همش دوست دارم بخوابم، کتاب بخونم و فکر کنم...!!

۴: جمعه شب، لیله الرقائب بود... شب آرزوها... من دوباره یادم رفت... همراه من، دو سال گذشت...وای...

۵: ۲۶- ۲۷ و ۲۸ تیر ماه امسال هم... بچه ها...

توی آینه نگاه نمی کنی... دروغ نمی گی... بحث و جدل نمی کنی...

می بُری...! از همه چیز... از این "کابوس بی پایان زیبای قدم برداشتن در آسمان نور..."

فقط تویی، تو و ...

همه رو پس می زنی... می شینی فکر می کنی ببینی چی کاره ای... 

"فُلانی...آسمون رو که می شناسی...؟؟"

"فلانی... بال هات رو که جایی جا نگذاشتی نه...؟؟"

"فلانی... آینه که برای غریبه نیست...؟؟"

منتظرته! چشمات رو ببند، گوش کن... نمی شنوی؟ داره صدات می زنه...

"... قاصدک هارو فراموش نکن قاصدک!"

۶: تنها(تک شاخ!!!؟) : نمی خوام بیای اینجا. می فهمی...؟؟؟؟ نمی خوام. نمی خوام پات رو بذاری روی این دل نوشته ها... نمی خوام بیای. نمی خوام بخونی. نمی خوام باشی. نمی خوام بدونی. می خوام ولم کنی. ولم کن. می  فهمی؟ ولم کن... نمی خوام بیای اینجا... نیا. نمی ذارم گره بزنی، می فهمی...؟ دیگه نمی ذارم... نمی خوام باشی. ولم کن. می فهمی؟؟

می دونی...؟ هیچ وقت، دیگه هیچ وقت بهت اعتماد نخواهم کرد... هیچ وقت...

دیگه هیچ کدوم از حرفای من مال تو نیست. می فهمی...؟ حداقل فعلا دیگه با تو نیستم...

۷: من خوبم، البته اگه این فکرای لعنتی نیاد سراغم.. اگه ولم کنه....

(ببخشید دوستای گلم، نمیخواستم اینجا بنویسم، اما مجبورم کرد... دیگه شورش رو در اورده...)

۸: تا حالا شده به پشت بوم خونه تون یه سری بزنی...؟! آره، پُشت بوم!

هروقت دلت گرفت، خسته شدی از همه ی آدمای دور و برت و این بازی مسخره، هروقت دلت برای کسی تنگ شد، هروقت خواستی آروم بشی، هروقت خواستی به فقط اون فکر کنی، هروقت خواستی یه کم پر بگیری از همه دام جورواجور...، یه سری به پشت بوم خونه ت بزن... امشب امتحان کن. به امتحانش میرزه...

پرواز کردن راحته... به آسمونش نگاه کن، چشمات رو ببند...

۹: ...

"... قاصدک هارو فراموش نکن قاصدک!"

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:20 توسط ستاره| |

سلام.

۱: روز مادر مباااااااااااااااااااااااااااااااااااارک!!

نمی دونم چی باید بگم... خودت همه چیز رو می دونی... می دونی که حتی شنیدن صدای تپش قلبت امید زندگیمه... می دونی که...فقط می تونم بگم که...

ماماااااااااااااااااااااااااااااان جوووووووووووووووووووونم دوستت دارم قدر یک دنیااااااااااااااااااااااااااا

حاشیه۱: به من چه، دیروز نشد بیام!

حاشیه ۲: بیاین یه کم بچه های خوبی باشیم... بیچاره مامان ها...!!

۲: کلاس یک شنبه ـ سه شنبه ها(پست قبلی) هم قطعی شد... به به! عجب تابستونی...!

۳: نتایج مرحله اول ورودی دبیرستان سمپاد بالاخره(!) اعلام شد. همه ی بچه های راهنمایی سابق(!)ما(...) قبول شدند.

دیدید گفتم؟(قابل توجه بچه های کلاس سوم شش، امضایی که اول سال بهتون دادم رو که یادتون نرفته...؟؟؟!) خلاصه حسابی تبریک می گم!(دیدید منو دیوونه کردین آخرشم همتون قبول شدید...؟؟!)

۴: راستی!! ممنون به خاطر تبریک قالب جدید. خوب شده؟

۵: گفته بودم،طناب هارو می بُرم. قاصدک نیومده که اسیر بشه... جای من اینجا موندن نیست...

۶: خیلی آروم تر شدم.هرچند...قاصدک رو فراموش نکنید...

نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 18:22 توسط ستاره| |

۱:سلام

حاشيه ۱(!): نشستم كلي براتون نوشتم؛ بعد ييهو(!!!) برق عين ِ(...) رفت!!!

۲:اين اولين سلام تابستونيه!!

حاشيه۲: بهار ۸۷ هم تموم شد.بهار خوبي بود؛ هرچند... اما خاطراتش براي من خيلي دوست داشتنيه...(فقط "همراه" من مي دونه كه شب هاي بهاري، آسمون...!)

۳: قرار بود(مثلا!!) امسال خيلي سر خودمو شلوغ نكنم،بيشتر بخونم، فكر كنم؛ و البته تصميم بگيرم... تا حالاش كه برنامه هام شاهكاره: شنبه دوشنبه چهارشنبه و پنج شنبه كلاس دارم، كلاس هاي يك شنبه و سه شنبه هم هنوز قطعي نيست...!( خدا تابستون امسال ما رو به خير بگذرونه...!!) گويا باشگاه هم هر روز تمرين( بسكتبال) گذاشته...به به...!!

حاشيه۳: من خيلي ديوونه م؛نه...؟!!

۴:كارنامه هامون رو دو روز ديگه مي دن... وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي!!

حاشيه۴: با اين نمرات شاهكار رياضي و فيزيك امسال؛ كم كم دارم به قاليبافي فكر اساسي مي كنم....من خير سرم قراره مثلا(!) رياضي بخونم...

حاشيه۵: ديشب خواب معلم رياضي مونو  ديدم...()

۵: اِ؛ راستي...! نتايج مسابقات فرهنگي( و در واقع "انشاي نماز" ) رو اعلام كردند...!

دوباره دوم استان!!

 پارسال؛ هم دقيقا همين اتفاق افتاد()! پارسال؛ نفر اول كه به مرحله ي كشوري راه پيدا مي كرد،فقط  ۰.۹  از من امتياز بيشتري داشت.امتياز من ۸۵.۹۵(از صد) و امتياز نفر اول ۸۶.۸۵ بوووووود!!

و امسال هم دوباره... من و نفر اول فقط ۰.۷۳با هم اختلاف داريم!!!

مي دونيد يعني چي...؟! يعني اينكه من دوباره نمي تونم براي كشوري برم...

حاشيه۴: به به...!.به اين ميگن اوج خوش شانسي...!!

حاشيه۵: پارسال؛ براي دوتا رتبه ي  استاني(دوم شعر و دوم انشا نماز)... فكر مي كنيد چه جايزه اي فرستادند...؟!؟ حدس بزنيد...()

مخلوط كن و آبميوه گيري!!!!!(تازه اين كه خوبه... براي بخش پسران؛ بهشون پنكه دادند)

احتمالا امسال هم آقايان تجهيزات كمك آموزشي(!!) اعم از چاي ساز؛ سماور برقي؛ سرخ كن، ظروف پيركس، سرويس قاشق چنگال(!!) و موارد مشابه(!) لطف مي كنند...

مي دونيد چيه...؟! شدت آينده نگري آموزش پرورش منو كشته...!!!!

حاشيه ۶: قابل توجه دوستاني كه براي نمره ي فاينال(كانون زبان) ِ ۹۴ مي شينن و در جبران خشكسالي ساعت ها مي بارند()...

خجالت بكشيد... دارم مي گم به خاطر ۰.۷۳ براي دومين سال متوالي(!!!) نتونستم برم مرحله ي كشوري()؛ اونوقت شما نشستيد براي نمره ي فاينال ۹۴ گريه ميكنيد..؟!

حاشيه ۷: اللهم اشف كل مرضا!!!!

حاشيه ۸: بريد حال روحيه رو ببريد!

۶: اولين قطعه ي  رسمي(!!) پيانو رو اين هفته شروع مي كنم.

۷: "..." اي كاش اينجا نميومدي... هیچ وقت...

۸: طنین من... چه قدر دوست داشتم اینجا بودی و توی چشمات زل می زدم...گفته بودم... من باورت داشتم...مرسی عزیزم... تو چی فکر می کنی...؟؟ تو فکر می کنی اون داره...؟؟به یادت هستم

۹: ممنون از همه ی نظراتتون!!

۱۰: اِ... ببخشید، شما یه قاصدک گُم یا پیدا نکردید...؟؟

نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 15:59 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin