تبليغاتX
آسمون دوم من


آسمون دوم من

اينجا آسمون دوم يه ستاره ست

سلام

۱: گلوم منو کشت. ظاهرا تصمیم به خوب شدن هم نداره.

۲: امتحان امتحان امتحان امتحااااااااااااااااااااااااااااااااان! وای!

حاشیه۱: ولی از اینکه از این امتحان مجدد  فصل سه ی فیزیک بعد از ۲ ماه نجات پیدا کردیم(!!) خوشحالم! اگرچه خیلی هم محشر نشد.

۳: شیراااااااااااز !!!!!

روز اول از محلی که مستقر بودیم تا حافظیه - دوباره -  زیر تگرگ(!) پیاده رفتیم...

حاشیه۲: حافظیه................................

 - "تو شمع انجمنی یکزبان و یکدل شو ، خیال و کوشش پروانه بین  خندان باش".... (من دیگه چی کار کنم؟...)

- "دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار، وز آنچه با دل ما کرده ای پشیمان باش"... (ببخشید........ همین)

- "یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور، کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور"...(صبر داشته باش نیکی!)

حاشیه۳:

زیر درخت، روبروی خودت - ۱۲:۳۰ تا ۲ ی نصفه شب -  کتابت -

...

مرسی شیخ شیرازی(..........)

- دوباره - رفتیم "ستاره ی فارس"

- دوباره -  Track Race بازی کردیم

حتی - دوباره - یه دعوای حسابی کردیم!!!(...!!!)

حاشیه۴: که خدارو شکر... بازم ببخشید - تقصیر من بود.

- دوباره - شاهچراغ(...) و نگفتنی هام

ولی خوب،

سعدیه رو دیدیم. خدایی ما اصولا از سعدی کم خوندیم و می خونیم اما جدا از گلستان و بوستانش که پند محضه(!!!)، غزلیات فوق العاده ای داره ها!

کاخ کریم خان زند رو دیدیم(واقعا چرا همه اینقدر به این موجود علاقه دارن؟!!) 

باغ عفیف آباد رو دیدیم

و سیزده مونم رو اونجا با وسطی و حکم چهار نفره(!!!) به در کردیم!

 حاشیه۵: "تو می توانی و من این را می دانم"...

امیدوارم خوب باشی. باور کن به من خوش گذشت!

۴: دارسی منو کشته!!!!

۵: اگه گفتید ۹ رووووووووووووز دیگه چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!

۶: جدی جدی من ۱۶ سالمه؟!!!!!

۷: "نقطه شروع هدف گذاری این است که بدانید عملا از توانمندی فراوانی برخوردارید. می توانید به آنچه در زندگی می خواهید دست پیدا کنید. کافی ست تلاش فراوان بکنید.

بخش دوم هدف گذاری این است که مسئولیت کامل زندگی خود را بر عهده بگیرید، نه کسی را سرزنش کنید و نه عذر و بهانه ای بیاورید.

با در نظر گرفتن این دو مفهوم - اینکه از توانمندی نامحدود بهره دارید و مسئول کامل زندگی خود هستید - اکنون در شرایطی هستید که به مرحله ی بعدی بروید و آینده ی آرمانی خود را طراحی کنید."

برایان تریسی - هدف(مرسی)

۸:این دبیرخونه ی جایزه ی ادبی منو کشت!!!

۹: امیدوارم خوب باشی.من خوبم. و امیدوارم تونسته باشم منظورمو درست بهت رسونده باشم و اشتباه نفهمیده باشی. امیدوارم اشتباه قضاوت نکنی.......

عکسارم دیدم. فوق العاده قشنگ بودند. جدی می گم واقعا عالی شده بودن. من عاشق اون عکسیم که اون دختر کوچولوه صورتشو پشت دستش قائم کرده بود!! اون عکس گل های آفتابگردون هم خیلی خوشکل بودن.عکس گوجه فرنگی ها هم به طرز عجیبی حس خاصی بهم دادن! اون عکس ذره های برف هم که وااااااااااااااای! خیلی خوشکله!

اگه دوست داشتی و اشکال نداره بگو تا لینک بدم بقیه هم ببینن عجب هنرمند دوست داشتنی ای دوست منه!

حاشیه۶: اجازه دادی

دوستای عزیز عکسای این لینک رو ببینید

www.flickr.com/photos/hamidh

۱۰:آسمون دلتون آفتابی!

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 14:41 توسط ستاره| |

سلام!
۱: چه خبرا؟ با تعطیلات چه میکنید؟ خوش می گذره؟

۲: مسافرت نرفتید؟ نمیرید؟

چند روز تهران بودم.

حاشيه 1:بالاخره(!!) کاخ سعدآباد رو دیدم! هورا!!!!

البته کل کاخ از حدود ۱۲ تا مجموعه تشکیل شده که دیدن هر کدوم حداقل ۴۵ دقیقه وقت می خواد که جمعا می شه ۵۴۰ دقیقه یعنی ۹ ساعت تمام!!!
ما ۴ تا مجموعه  رو دیدیم.

  • موزه ی مینیاتور فرشچیان( که حدود ۷۰ اثر  از استاد فرشچیان توی ۵ تا سالنش بود)

خیلی خوب بود! من که واقعا حال کردم. مخصوصا دو اثر "خنده" و "خوبی و بدی"،

" که مرا به یاد خود دیرینه ام انداخت..."

  • موزه بهزاد که آثار استاد بهزاد رو در بر داره ولی الان میشه گفت افتضاحه(!!) چون آثار اصل رو هنوز نگذاشتن توی سالن های اصلی، چون ساختمان در حال تعمیره و آثار کپی هست که...

نگم بهتره!!! ولی از من به شما نصیحت اگه رفتید سعد آباد رو ببینید فعلا طرف موزه ی بهزاد نرید که پاک(!!) نا امید می شین!!

  • موزه ی مردم شناسی( که یه چیزی بود افتضاح تر از موزه ی بهزاد!!)

و

  • کاخ موزه ی ملت(کاخ سفید) که واقعا محشر بود. (منم سالن eight Ball اختصاصي مي خواااام!!)


 اونجا با سپهر يه عكس دوتايي با درشكه و لباس محلي گرفتيم كه...

خيلي بامزه شده! سپهر عين خود خان هاي درباره منم بانوي دربار! ملت كف كرده بودن كه ما خواهر برادريم!!!

حاشيه2: دبيرستان فرزانگان(هر دو شعبه) ي اونجارو هم رفتم ديدم. يكي ش طالقانيه و اون يكي (كه تازه تاسيسه) شريعتي.

(هرجور خودت مي دوني درسته جورش كن... فقط كمكم كن)

حاشيه3: شهر كتاب ونك هم رفتم دوباره! از "گروس عبدالملكيان" و "رسول يونان" پيدا كردم كه خيييييلي بهم حال داد!!

حاشيه4: 11 كيلووووووووووومتر(!!) دوچرخه سواري با اين خان داداش نامرد(!!)، پارك چيتگر!!

حاشيه۵: آقاااااااااااااااااااااااااا قبول نيست!!! "شلمان" سپهر خييييييلي سرحال تر از داااااارسي ه!!! بيچاره واقعا فكر كنم دارسي افسردگي مضمن گرفته!! همش خوابه!

فردا هم ميريم به سمت شيراز!

حاشيه۶: بازم بارون و تو و حافظيه و جر و بحث هاي قديمي...! يادش بخير

۳: ماامااااااااااااااان! يكي به داد من برسه!!! نه يكي از سوال هاي مثلثاتو نوشتم نه يك كلمه شيمي خوندم!!!! عربي هم كه بماااااااااااااااند!!

۴: زدم تو كار شعر سپيد! چه مي كنه اين رسول يونان با من...!!

۵: خوووووووووووووووووووش بگذره به همگي!!

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:56 توسط ستاره| |

۱:سلاااااااااااااااااااااام!    

۲:یه سلام تازه ی ۸۸ای!!


۳:چه طورین؟ چه خبرا؟؟

۴: خوش گذشته؟ با عیدی هاتون در چه حالید؟

۵: دیدید اومدم!

۶: سال ۸۸ قراره یه سال خیلی خوب برای همه باشه! شرط می بندم!

۷: من که قبل از سال تحویل عیدی مو از اون  گرفتتتتتتتتتتتتتتتم!! به طور معجزه آسایی(!!) قرار شد با این همه تاخیر توی ارسال مدارک بیوگرافی و عکسم توی "دایره المعارف نویسندگان و شاعران ایران" چاپ شه!!! هورااااااااااااا! (دوستت دارم... خیلی یهویی بهم حال دادی!)

حاشيه۱ : راستش تابستون 87، خیلی اتفاقی یه فراخوان توی اینترنت دیدم به عنوان  "نخستین جایزه ی ادبی ایران" که محدودیت سنی نداشت، تو می تونستی توی دو زمینه ی شعر و داستان کوتاه اثر بفرستی.موضوعش هم آزاد.

بعد بازم خیلی اتفاقی(!) من همینجوری دو سه تا از شعرام و یکی دوتا از داستانامو انتخاب کردمو فرستادم. بازم به صورت کاملا اتفاقی(البته احتمالا این دفعه اشتباه کرده بودن!!!) داستان من برگزيده شد.


حالا قراره دو تا كتاب از طرف دبيرخونه ي اين جشنواره چاپ شه، يكي يه كتاب به نام "اين روشناي نزديك" كه آثار تمام شاعران و نويسنده هاي برگزيده ست. يكي هم "دايره المعارف نويسندگان و شاعران ايران" كه بيوگرافي و عكس همون برگزيده هاست


خوب آخه مي دوني، من احتمالا كوچكترين عضو اين دو تا مجموعه م. به خاطر همين هم خيلي ذوق كردم.

۸: اصولا هرکی این روزا منو می بینه می گه تو چرا اینقدر سرخوشیییییی؟! اینو گفتم که خیلی دقت نکنین!!

۹: نمی دونم چه شباهتی وجود داشت که سال تحویل اصولا هرکی منو می دید می گفت شبیه "سیندرلا"(؟!!) اون شبی که توی قصر بود شدی!!!!؟؟؟ ای بابا!!

۱۰: سپهر براااااااااااااام یه لاااااکپشت اورده!!!!! یه لاکپشت زنده!

حاشیه۲: دقت کردید همه زدن تو کار لاکپشت؟! یه چیزیه تو مایه های "همستر" ۲سال پیش!

حاشیه۳: می دونی اسمشو چی گذااااااااشتم؟! دااااااااااااااااااااااااااااااارسی!!

حاشیه۴ : حالا دیگه تو می تونی اسم اون ۲ تا رو هرچی می خوای بذاااااری!

 ۱۱:  استادم( ) سوم فروردین اصفهان اجرا داره! سالن فرشچیان(خ توحید) ۲۰ تا ۲۲.

۱۲: دلم بدجوری هوای استاد() رو کرده...( این استاد با استاد بالایی فرق می کنه!)

۱۳: کمکم کن ببخشم و بگذرم...

۱۴: یکی بیاد این کارای مدرسه ی منو بکنه!!! دقیقا از اول ترم دوم تا حالا لای کتاب هامو باز نکردم!!!!!! ماماااااااان! کلی هم کار دارم!

۱۵: من فعلا مال هیچ کس نیستم! مال خود خودمم. و این خیییییییلی لذت بخشه...

۱۶: عیدتون مبارک، دلتون شاد، چشماتون آروم...

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 12:40 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin