تبليغاتX
آسمون دوم من


آسمون دوم من

اينجا آسمون دوم يه ستاره ست

چرا مي پرسي چه بلايي سرت اومده؟!...

انتظار داري چي جواب بدم...؟؟؟

چرا مي پرسي كي و چي اينقدر داغونت كرده...؟

چرا اين طوري نگام مي كني...

چي مي خواي برات بگم وقتي ديگه حتي نمي تونم حرف بزنم. حتي راحت نمي تونم گريه كنم...

از اين بغض لعنتي و چشماي خيس پنهاني چي مي خواي بدوني؟...

وقتي هيچ كسو نداري كه بتوني به بودنش اعتماد كني...

وقتي هيچ كس نيست كه دستاي يخ كرده تو گرم كنه...

وقتي همه سرشون تو زندگي خودشونه و فقط ادعاي دلسوزي مي كنن...

وقتي همه ي كسايي كه براشون از خودت زدي و دستشونو گرفتي حرفاي خودتو به خودت تحويل مي دن و تو رو فقط يه نردبون؛ يه پل مي بينن براي رد شدن؛

وفتي حتي دو كلمه با نزديك ترين آدماي دور و برت نمي توني راحت حرف بزني...

وقتي همه اون قدر خودخواهن كه...

وقتي صدهزارتا فكر آشغال و مزخرف كه نمي توني از دستشون راحت شي هر روز تموم انرژي تو مي گيره كه ديگه حتي حوصله ي درس خوندن هم برات نمي مونه...

وقتي...

بازم بگم؟!

هي! چي از من انتظار داري ؟...

وقتي حتي از بودن با نزديك ترين كسايي كه توي زندگيتن حالت به هم مي خوره...

چي بگم برات؟...

خودت كه همه ي اينارو مي دوني...

پس نخواه كه بگم...عذابمو بيشتر نكن.

فقط يه چيز...

نگاهتو ازم نگير.

بگو چي كار كنم...........

پ.ن: نه افسرده شدم؛ نه دست از زندگي كشيدم؛ نه به حرفاي تكراري احتياجي دارم؛ نه...

(...)

نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:20 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin